سلام بعد از مدتها دوباره اومدم الانم براتون lyrics اهنگsomebody انریکه(Enrique iglesias)رو گذاشتم کلا هم خودش و هم اهنگاش perfect هست نظر هم یادتون نره فعلا![]()
you
do you remember me؟
like, i remember you؟
do you spend your life going back in your mind to that time?
cause i
i walk the streets alone
i hate being on my own
and everyone can see that
i really fell
and i'm going through hell.
thinking about you with somebody else.
somebody wants you,
somebody needs you. somebody dreams about you every single night.
somebody cant breathe, without you its lonely.
somebody hopes that one day you will see,
that somebody's me.
that somebody's me.
yeaa...
how,
how did we go wrong?
it was so good, and now its gone.
and i pray at night, that our passing will cross.
what we hide, isn't lost.
cause you are always driving in my thoughts..
somebody wants you,
somebody needs you.
somebody dreams about you every single night.
somebody can't breathe, without you it's lonely.
somebody hopes that one day you'll see,
that somebody's me.
oh yeah.
you will always be in my life
even if im not in your life.
cause you're in my memory.
you, will you remember me?
and before you set me free,
oh listen please...
somebody wants you,
somebody needs you.
somebody dreams about you every single night.
somebody can't breathe, without you it's lonely.
somebody hopes that someday you will see,
that somebody's me.
that somebody's me.
that somebody's me.
that somebody's me.
!!!!oh yea
خیلی دنبال کد همین اهنگ گشتم ولی پیدا نشد که نشد اگه دارین میشه بهم بدین تا همه چی somebodyبشه ممنون بای![]()
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد:
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه هستي،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت
با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم"
ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه...!!!
سلام سلام
ميدونيد چرا يك دانش اموز عادي در كنكور قبول نميشود...
خب بخونيد:

یه خانم بعد از تصادف چی کار میکنه؟
جالبترین رفتار بعد از تصادف، مربوط به خانم هاست:
سوالی که مطرح است، اینست که یک خانم بعداز تصادف چه میکند؟
در صورت انفجار ماشین از اتومبیل دور می شود؟
پاسخ؛ خیر.
با استفاده تلفن همراه خود با ۱۱۰ تماس می گیرد؟ با اوژانس تماس می گیرد؟
پاسخ: خیر
پاسخ: مطمئناً خیر.
پس بنظر شما چه کاری ممکن است از او سر بزند؟ در حین پایین رفتن در این مورد نیز فکر کنید.
(اگه عکس ها باز نشد right click کنید و show picture را بزنید.)

اقایy : ببخشید خانم
خانمx : نه
اقایy : چی نه؟ من که چیزی نگفتم!
خانمx : همونی که گفتم نه
اقایy : می خواستم بپرسم به من بگید عینکتون رو کجا گرفتید؟ منم می خوام واسه ی نامزدم بگیرم.
خانمx : چی نامزدتون؟ تو خجالت نمیکشی؟ نامزد داری؟ اینجوری میخواستی منو خوشبخت کنی؟ مردشور خودتو با اون نامزدتو ببره؟
اقایy : ببخشید خانمx مثل اینکه حال شما امروز خوب نیست... خداحافظ.
پیر ما در دل پسر بود ارزو
نبود در ان زمان عیب که ارزو
چرخید بر خلاف میلش گردون
داد دخترش به شماره هفتون
ادامه داد پیر ما مایوس نشد
خستگی در ذات او مانوس نبود
پسری اورد کاکل زری عیال او
درختش به ثمر نشست به خیال او
پیر ما اندیشه ها بر سر داشت
بساط تعلیم و تربیتش به پا داشت
شیر پسری سازم رستم گونه
مرد سیما و مرد افکن و مرد بیشه
پسرک بزرگ شد مجنون گشت
بر خلاف میل پدر گردون بگشت
جوانی گشت لاابالی و جفنگ
گیم بازو هلی کوپتر زن و خفنگ
بساط چترومش همیشه گرم بود
فیلتر شکن های روز را در بر بود
ابرویش نازک بود بسان تار مو
بساط ارایش بود همیشه همراه او
موهای ژولیده داشت و کثیف
ولی مد بود برایش همین
در کار تابلو سازی استاد بود
انگشت نمای مردم ان بلاد بود
شب و روز پیر ما بود افسوس خوردن گلایه کردن عاقبت چرا چنین شدن...
پیر ما افسوس می خورد همین
چرا پسر ما عاقبت شد چنین
رو کرد پیر ما بر پسرش چنین
پسر تو چرا هستی اینچنین
یک روز رژلب بود بر لبت
یک بهونه خشکی می روید بر لبت
روز دیگر صورتت را بند زدی
بگفتی برای پول تیغ در بندی
شلوارت چرا چسبیده به ران است
بگفتی شلوار خمره ای گران است
عاقبت تکلیف ما را روشن کن
بچه بزا و ما رو راحت کن!!!
پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
((لورای عزیز متاسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم
که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام!!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این
وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی را که به تو داده بودم برایم پس بفرست))
دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از همه همکاران و دوستانش می خواهد که
عکسی از نامزد برادر پسرعمو پسردایی... خودشان به او قرض بدهند و همه ان
عکس ها که کلی بودند با عکس روبرت نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و
همراه با یادداشتی برایش پست می کند به این مضمون:
((روبرت عزیز مرا ببخش اما هرچه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم لطفا عکس
خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان))
پیرمرد گفت:(( من هم همینطور. ))
پسرک ارام نجوا کرد:(( من شلوارم را خیس می کنم. ))
پیرمرد خندید و گفت:(( من هم همینطور))
پسرک گفت:(( من خیلی گریه می کنم. ))
پیرمرد سری تکان داد و گفت:(( من هم همینطور. ))
(( اما بدتر از همه این است که...)) پسرک ادامه داد:(( ادم بزرگ ها به من توجه نمی کنند. ))
بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را احساس کرد.
(( می فهمم چه حسی داری... میفهمم.))![]()
![]()
![]()
![]()
(داستانکی از شل سیلور استاین)
دریافته ام که با ارزش ترین احساسی
که انسان می تواند داشته باشد
عشق است![]()
در گذشته می پنداشتم
که عشق را تنها در فیلم های سینمایی می توان یافت
و به همین دلیل از اینکه تنها بمانم لذت می بردم![]()
در گذشته می پنداشتم
که خیلی مستقل هستم
به هیچکس نیازی ندارم
و این همه به خاطر این است که خیلی قوی هستم
ولی پس از دیدار تو دریافته ام
که دید من به عشق
تنها سرپوشی بود
بر شکست هایی که در رابطه های عاشقانه داشته ام ![]()
ظاهری نیرومند و بی تفاوت به خود میگرفتم
تا هیچکس از انچه که حس می کنم اگاه نشود
ولی پس از دیدار تو دیگر نمیتوانم تظاهر کنم
احساساتم را اشکارا بیان میکنم
و حالامی خواهم
انچه را که همیشه در دل داشتم
و از بیان ان می هراسیدم به دنیا بگویم
بگویم که عشق![]()
با ارزشترین احساس انسان است
و می خواهم از تو تشکر کنم
که صداقت من با خود و با دیگران
به خاطر توست
![]()
![]()
دوستت دارم![]()
![]()
![]()

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی اخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم میکردند
و ان یکی در گوشه ای دیگر جوانان
را ورق میزد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد...
به ارامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود
ایا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد اری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
انکه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و انکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
انکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
و ان سیه چهره که می نالید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیرو رو میشد
حال میپرسیم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخوران از کجا اماده میگرید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس انکه پشتش زیر بار فقر خم میشد
یا که زیر ضربت شلاق له میشد
معلم ناله اسا گفت:
بچه ها در جزوه خویش بنویسید:
که یک با یک برابر نیست...
باسلام...من مریم هستم...نویسنده این وب...خوشحال میشم از وبم دیدن کنید...بدون نظر هم منو ترک نکنید...فعلا!!!
تا خاک نشدیم...
خاکی شویم...